تبلیغات
لطفا صبر کنید (در حال انتقال به آدرس جدید.) - زندگینامه امام حسن مجتبی (ع) (بخش سوم)
امام حسن مجتبی (ع)یزید، چهره منفور جامعه اسلامى
 
اما این مطلب در مورد یزید درست برعكس بود زیرا( چنانكه در زندگانى امام حسین (علیه السلام) گفته‏ایم) یزید نه تنها پختگى و تدبیر و سیاست پدر را نداشت، بلكه از رعایت ظواهر اسلام نیز كه مى‏خواست به نام آن بر مردم حكومت كند، فرسنگها دور بود.یزید جوانى ناپخته، شهوت پرست، خود سر، و فاقد دور اندیشى و احتیاط بود. او فردى بى خرد، متهور، خوشگذران، عیاش، و داراى فكر سطحى بود.یزید كه پیش از رسیدن به حكومت اسیر هوسهاو پایبند تمایلات افراطى بود، بعد از رسیدن به حكومت نیز نتوانست حداقل مثل پدر ظواهر اسلام را حفظ كند،

و خود را ولو به صورت ظاهر، فردى دیندار و با ایمان معرفى كند بلكه در اثر خصلت بى پرواى و هوسبازى كه داشت، علنا مقدسات اسلامى را زیر پا گذاشت و در راه رضاى شهوات خود از هیچ چیز فرو گذارى نكرد. او علناً شراب مى‏خورد و تظاهر به فساد و گناه می‏كرد.

یزید از لحاظ سیاسى آن قدر ناپخته بود كه ماهیت اصلى حكومت بنى امیه را كه دشمنى آشتى‏ناپذیر با اسلام و بازگشت به دوران جاهلیت و احیاى رژیم اشرافى آن زمان بود، كاملا به مردم نشان داد.این پرده دریها و بى بند وباریهاى یزید براى همه ثابت كرده بود كه وى بكلى فاقد شایستگى و لیاقت براى احراز مقام خلافت و رهبرى جامعه اسلامى است. بنابراین مزدوران حكومت بنى امیه نمى‏توانستند قیام حسین (علیه السلام) را در افكار عمومى متهم و آلوده سازند، زیرا مردم به چشم خود، رفتار یزید را، كه كوچكترین تناسبى با موازین دینى و تعالیم مذهبى نداشت، مى‏دیدند، و همین رفتار یزید در افكار عمومى، مجوز خوبى براى قیام جهت واژگون ساختن چنین حكومتى به شمار مى‏رفت. در چنین شرائطى مردم قیام حسین بن على (علیه السلام) را قیام فرزند پیامبر (صلی الله علیه واله) بر ضد حكومت باطل به منظور حفظ اسلام تلقى مى‏كردند، نه اختلاف سیاسى و یا كشمكش بر سر تصاحب مقام و قدرت!

جنبش نیرو میگیرد
 
علت دیگر قیام حسین بن على (علیه السلام) را باید در بیدارى افكار عمومى و افزایش نفوذ دعوت شیعیان پس از صلح امام مجتبى جستجو كرد، زیرا جنبشى كه پس از امضاى صلح، بر ضد حكومت اموى آغاز شده بود روز بروز در حال گسترش و توسعه بود و بر دامنه نفوذ آن افزوده مى‏شد.سیاست معاویه نیز، دانسته یا نادانسته، موجب گسترش و نیرومندى این جنبش گردید، زیرا معاویه كه پس از شهادت امام مجتبى (علیه السلام) میدان عمل را تا حدودى بلامانع مى‏دید، بیش از پیش عرصه را بر مردم - خاصه شیعیان و پیروان امیر مومنان (علیه السلام) تنگ گرفت و از هیچ گونه ظلم و ستم فروگذار نكرد.تجاوز مكرر معاویه به حقوق مسلمانان، حملات و شبیخونهاى پى در پى نظامیان خشن و ستم پیشه معاویه بر مناطق مختلف اسلامى، كشتن و آزار مردم بیگناه، نقض پیمان صلح و بیعت گرفتن براى ولیعهدى یزید- برخلاف مفاد صریح صلحنامه - و بالاخره مسموم ساختن امام مجتبى (علیه السلام) مسائلى بود كه وجهه عمومى حكومت بنى امیه را بیش از پیش لكه دار ساخت و موقعیت آن را تضعیف كرد. این حوادث موجب همبستگى و فشردگى هر چه بیشتر صفوف شیعیان و تقویت جبهه ضد اموى شد و بتدریج زمینه نهضت و قیام حسینى را فراهم ساخت.دكتر «طه حسین»، دانشمند و نویسنده معروف مصرى، پس از بیان سختگیریهاى معاویه نسبت به شیعیان پس از صلح، مى‏نویسد: «در ده سال آخر حكومت معاویه، كار شیعیان بالا گرفت و دعوت آنها در شرق كشور اسلامى و جنوب مناطق عربى فوق العاده انتشار یافت، به طورى كه هنگام مرگ معاویه عده بسیارى از مردم، مخصوصاً اهل عراق، لعن معاویه و محبت اهل بیت را جزئى از وظیفه دینى خود مى‏دانستند».(52)بدین ترتیب، جامعه اسلامى به قدر كافى چهره حقیقى حكومت اموى را شناخت، و طعم تلخ شكنجه هاى آن را چشید، و از انواع ظلمها و تجاوزهاى این حكومت به حقوق مسلسانان، آگاه شد و ماسكى كه این حكومت در ابتداى زمامدارى معاویه بر چهره زده بود كنار رفته مردم با قیافه اصلى آن آشنا گشتند. و در نتیجه، با مرگ معاویه و رشد و آگاهى حامعه اسلامى، تمام عواملى كه در زمان وى مانع تحقیق یك قیام پیروزمند بود، بر طرف شد و راه قیام بر ضد حكومت اموى كاملاً هموار گردید و در این هنگام بود كه حسین بن على (علیه السلام) ضربت قاطع را بر پیكر حكومت فاسد بنى امیه وارد ساخت و آن قیام بزرگ و بى‏نظیر را پى ریزى نمود.

نهضت الهام بخش
 
قیام حسین بن على (علیه السلام) تحول دامنه دارى در جامعه اسلامى به وجود آورد، اوضاع را دگرگون ساخت و افكار عمومى را بر ضد حكومت بنى امیه شوراند و منشأ پیدایش نهضتها و انقلابهاى پى در پى و بزرگى مانند: قیام توابین، نهضت بزرگ دیگر گردید، در حالى كه اگر همین انقلاب در زمان حضرت مجتبى و به وسیله آن حضرت عملى مى‏گردید، فاقد چنین ثمراتى بود. حسین بن على (علیه السلام) در واقع دنباله برنامه برادر ارجمند خود را گرفت، زیرا حضرت مجتبى (علیه السلام) با كمال شهامت، خرده‏گیریهاى كوته فكران و عناصرافراطى را تحمل كرد و بتدریج زمینه انقلاب را فراهم ساخت و افكار عمومى را آماده نمود و آنگاه كه زمینه كاملاً آماده شد، حسین بن على (علیه السلام) ابتكار عمل را در تهاجم به كانون فساد به دست گرفت.

تفاوت یاران
 
گذشته از تفاوتهایى كه دوره امام حسن (علیه السلام) با زمان امام حسین داشته است- و شرح آن گذشت-باید تفاوت اساسى میان یاران این دو امام را نیز در نظر گرفت. در صفحات گذشته دیدیم كه سپاه امام حسن (علیه السلام) با شنیدن یك شایعه، بهم ریختند و جمعى، سرا پرده امام حسن (علیه السلام) را غارت كردند و حتى فرش زیر پاى امام را ربودند! دیدیم آنان كه میخواستند در ركاب امام ، با سپاه شام بجنگند و در این راه جان دهند، خود حادثه ساز شدند و امام را تنها گذاشتند. اكنون آنان را مقایسه كنید با یاران امام حسین كه شب عاشورا مى‏گفتند: «به خدا سوگند اگر بدانیم كه كشته مى‏شویم، آنگاه ما را زنده مى‏كنند، سپس مى‏كشند و خاكسترمان را بر باد مى‏دهند، و این كار را هفتاد بار مى‏كنند، از تو جدا نخواهیم شد تا اینكه در راه تو جان بسپاریم. یك كشته شدن كه بیش نیست، و آن شهادت است و كرامت جاوید و سعادت ابدى».آرى با این گونه مردان، مى‏توان، شورى در تاریخ بشر در انداخت به نام «شهادت» و طنینى در گنبد افلاك در افكند به نام «عاشورا»، نه با كسانى كه با آنان نه غلبه نصیب گردد، نه شهادت، بلكه آدمى را دست بسته تحویل دشمن دهند و آنچه بر جاى ماند، ذلت اسارت باشد و بس!این بود كه امام حسن فقط سنگر مبارزه را تغییر داد، به عبارت دیگر تغییر جاى داد نه تغییر جهت، مانند كسى كه در وسیله‏اى در حال حركت نماز بخواند و روى به قبله داشته باشد، این نماز گزار با تغییر مركوب، تغییر وضع و جاى مى‏دهد، نه تغییر جهت(روى به قبله بودن). قبله مردان حق همواره مبارزه با باطل بوده است، چه از میدان عاشورا، چه از درون كوچه‏ها و محله‏هاى كوفه و مسجد مدینه، چه از زندان بغداد و.امام حسن(علیه السلام) ، معاویه را، بزرگترین مانع نشر حق و عدالت در آن روزگار را هدف گرفته بود،گاه از زاویه تجهیز سپاه و گاه از زاویه تدبیر قبول صلح. (53) دو رویه یك رسالت‏:علامه مجاهد ، مرحوم« سید شرف الدّین عاملى» ، در مقدمه‏اى كه بر كتاب پر ارج « صلح الحسن» تألیف دانشمند و محقق عالیقدر« شیخ راضى آل یاسین» نوشته، چنین مى‏نگارد:«...مهمترین هدف امام حسن آن بود كه پرده از چهره این طاغیان بر دارد و آنان را آن طور كه بودند، بشناساند، تا از عملى شدن نقشه هایى كه براى از بین برد رسالت جدش پیامبر كشیده بودند، جلوگیرى نماید، و این هدف امام ، به طور كامل برآورده شد و ماسك از چهره كثیف امویان برافتاد و ماهیت پلید آنان آشكار گشت(و خدا را بر این نعمت سپاس).از بركت این تدبیر امام حسن بود كه برادرش سیدالشهدا آن انقلاب بزرگ را كه روشنگر حقیقت و عبرت بخش خردمندان بود ، به وجود آورد.این دو برادر ، دو رویه یك رسالت بودند كه وظیفه و كار هریك ، در جاى خود ، و در اوضاع و احوال خاص خود از نظر ایفاى رسالت و تحمل مشكلات ، و نیز از نظر فداكارى و از خود گذشتگى ، درست معادل و هموزن دیگرى بود.حسن از بذل جان خود دریغ نداشت، و حسین در راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چیزى كه هست ، حسن ، جان خود رادر یك جهاد خاموش و آرام فدا كرد و چون وقت شكستن سكوت رسید، شهادت كربلا واقع شد ؛ شهادتى كه پیش از آنكه حسینى باشد. حسنى بود! از نظر خردمندان صاحبنظر ، واقعیت فداكارى در روز«ساباط» از روز« عاشورا» ریشه دارتر بود ، زیرا امام حسن آن روز در صحنه فداكارى ، نقش یك قهرمان شكیبا و پایدار را در چهره یك شكست خورده از پاى در آمده ایفا كرد. از اینجاست كه شهادت عاشورا درمرتبه اول حسنى بود و در مرتبه دوم حسینى، زیرا این حسن بود كه در واقع شالوده نهضت عاشورا را ریخته و آن را به ثمر رساند. گویى امام حسن و امام حسین (علیه السلام) (به منظور روشن كردن ماهیت ضد اسلامى حكومت اموى و بیدار كردن مردم از غفلت) بر سر یك برنامه متفقاً تصمیم گرفته بودند كه هر یك نقشى ایفأ كنند ، منتها نقش امام حسن نقش صبر وپایدارى حكیمانه باشد و نقش امام حسین (علیه السلام)، نقش انقلاب و قیام مردانه ، تا از این دو نقش ، یك تاكتیك كامل در راه هدف واحد، به وجود آید. از اینجا بود كه پس از واقعه ساباط و كربلا ، مردم بیدار شدند و شروع كردند به فكر كردن در مسائل و حوادث، و پى به ماهیت پلید بنى امیه بردند.(54) با توجه به این حقایق، مى‏توان گفت كه اگر حسین بن على (علیه السلام) در شرائط تاریخى برادرگرامى خود امام حسن قرار مى‏گرفت، همان كار را مى‏كرد كه امام حسن (علیه السلام) كرد،و و اگر امام حسن (علیه السلام) در زمان حسین بن على، برنامه او را در پیش مى‏گرفت زیرا این دو امام بزرگ هر كدام با توجه به اوضاع و شرائط خاص زمان خود، رسالت تاریخى خویش را انجام دادند.پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) با پیش بینى این حوادث و خرده گیریهاى، درباره این دو فرزند عالیقدر خود فرمود: «حسن و حسین دو پیشواى اسلامند، خواه صلح كنند و خواه نبرد و جهاد.»(55)

صلح  یا صلاح...؟
 
بیعت‏ با امام مجتبى(علیه السلام) :
بیعت‏ یكپارچه مردم كوفه و نمایندگان قبیله‏هاى مختلف در مسجد كوفه در روز بیست و یكم ماه رمضان سال چهلم هجرت بعد از شهادت مولى الموحدین(علیه السلام) وحشت ‏بزرگى در دل معاویه و حاكمان شام پدید آورد. آنان احساس كردند توطئه ترور آن بزرگمرد به طرفداران اهل بیت عصمت و طهارت عزمى راسخ‏تر بخشید و آنان را در استمرار راه خویش مصمم‏تر ساخت.
توطئه‏هاى معاویه : معاویه ، با شنیدن اخبار فوق ، یاران و نزدیكان خویش همچون عمروعاص ، قیس بن اشعث ، ولید بن عقبه و عتبة بن ابى‏سفیان و ... را فرا خواند ، نشستى تشكیل داد و درباره چگونگى برخورد با حكومت تازه پاى امام حسن(علیه السلام) و براندازى آن با آنان به مشورت پرداخت او گفت: چنانچه اندیشه‏اى اساسى جهت ‏براندازى حكومت علوى نكنید، براى همیشه با تهدید مواجه خواهیم بود. پس از سخنان معاویه شورا برگزار شد. رهاورد این نشست تصمیم‏هاى زیر بود كه بتدریج جامه عمل پوشید:
1- فرستادن جاسوس جهت اغتشاش و آشوب و ایجاد نا امنى.
2- تطمیع و تهدید نیروهاى ارشد نظامى و لشكریان امام مجتبى(علیه السلام) مانند عبیدالله بن عباس و قیس بن سعد.
3- ارسال گشتى‏هاى رزمى در اكیپ‏هاى كوچك و بزرگ جهت ضربه زدن و ایجاد رعب و وحشت در مرزهاى حكومت علوى مانند حمله به بسر بن‏ارطاة و كشتن دو فرزند كوچك عبید الله بن عباس به نامهاى عبدالرحمان و قثم در شهرهاى یمن یا مكه،
4- شایعه صلح قبل از تحقق آن و تبلیغات گسترده در این زمینه.
5- انتشار شایعه‏هاى بى‏اساس چون كشته شدن قیس بن سعد بن عباده و افراد دیگر،
6- شایعه پناهندگى بعضى از شخصیت‏هاى سیاسى، نظامى حكومت امام حسن مجتبى
7- جنگ روانى تمام عیار علیه كارگزاران صالح و متعهد و دلسوز آن حضرت در شهرهاى مختلف.
8- فعال شدن ستون پنجم و نیروهاى وابسته اموى و افراد ناراضى در شهرهاى كوفه، كربلا، بغداد، مكه، مدینه.

انگیزه ‏هاى صلح
 
توطئه‏هاى فوق سبب شد تا حكومت تازه نفس امام مجتبى(علیه السلام) گرفتار مقابله و برخورد با آنان گردد، از برنامه ریزهاى دراز مدت و جابجایى نیروهاى خسته و ناتوان و غیر علاقه‏مند منصرف شود و نتواند شالوده محكمى را پى‏ریزى كند. از سوى دیگر، طولانى شدن معركه صفین به مدت هیجده ماه و كشته شدن حدود 70 هزار تن در لیلة الهریر و فقدان نیروهاى ارزشمند و صحابه بزرگ پیامبر(صلی الله علیه واله) مانند عمار یاسر ، هاشم مرقال ، ثابت‏بن قیس ، ذوالشهادتین و ...، كه سابقه‏اى درخشان در تاریخ اسلام داشتند، و از همه مهمتر شهادت امیرمؤمنان در فرو پاشى شیرازه حكومت تاثیر بسزا داشت. مورخان گفته‏اند:36 تن از رزمندگان غزوه بدر، كه آخرین ستارگان تابناك ایمان و عقیده از زمان پیامبر(صلی الله علیه واله) بودند، در نبردهاى جمل، نهروان و صفین به شهادت رسیدند كه ضربه‏اى كوبنده بر پیكر لشگریان عراق بود. امام مجتبى(علیه السلام) فرمود: سوگند به خدا، من حكومت و خلافت را تسلیم معاویه نكردم، مگر بدان سبب كه یارانى براى نبرد با او نیافتم. چنانچه همراهانى مى‏داشتم، شب و روز با وى(معاویه) جنگ مى‏كردم و (آنقدر) به نبرد علیه او ادامه مى‏دادم تا خداوند بین ما حكم كند. سبط اكبر رسول خدا(صلی الله علیه واله) چنان مى‏دید كه جنگ شروع شود، به شكست نظامیان عراق مى‏انجامد و معاویه بدین بهانه همه‏دوستان اهل بیت(علیه السلام) را خواهد كشت. از اینرو فرمود: انى خشیت ان یجتث المسلمون عن وجه الارض فاردت ان یكون للدین ناعى من ترسیدم ریشه مسلمانان از روى زمین كنده شود، خواستم ، براى پاسدارى و حفاظت از دین، نگاهبانى باقى بماند. و در جاى دیگر فرمود: فصالحت ‏بقیا على شیعتنا خاصة من القتل ، فرایت دفع هذه الحروب الى یوم ما فان الله كل یوم هو فى شان :حفاظت ‏شیعه از نابودى و كشته شدن، مرا ناگزیر به مصالحه ساخت. پس مناسب دیدم جنگ را به روزى دیگر واگذارم. تكلیف انسان براساس اوامر الهى هر روز به گونه‏اى است و باید آن را انجام دهد.

قرارداد صلح و شرطهاى اساسى آن :
 
به نوشته مورخان در سال 41 ه .ق، در یكى از ماههاى ربیع الاول یا ربیع الثانى و یا جمادى الاولى، معاویه به وسیله عبدالله بن عامر و عبدالرحمان بن سمره نامه‏اى به عنوان قرارداد صلح، براى حسن بن على(علیه السلام) فرستاد. این نامه كاملا سفید بود و فقط در بالاى آن یك خط نوشته شده بود، ان اشترط فى هذه الصحیفة التى ختمت اسفلها ما شئت فهو لك، این نامه را در خصوص قرارداد صلح فرستادم. من آن را امضاء كرده‏ام هر شرطى را كه شما مى‏خواهید و صلاح مى‏دانید در آن بنویسید. مورد قبول من است. در پایان نامه، جهت اطمینان بیشتر سوگندهاى بزرگى یاد كرد، به امضاى همه بزرگان دربارش رساند. نامه فوق به دو گونه نقل شده، ما به جهت اختصار به نقل دوم مى‏پردازیم كه بندهاى آن به صورت جداگانه ذكر شده است.

بندهاى قرارداد صلح
 
ماده اول:
واگذار كردن حكومت‏به معاویه به شرط آن كه بر اساس كتاب خدا و سنت پیامبر(صلی الله علیه واله) و سیره و روش خلفاى شایسته عمل كند.
ماده دوم:
خلافت ‏بعد از معاویه از آن حسن بن على(علیه السلام) است و چنانچه حادثه‏اى براى او پیش آمد و او موفق نشد، حكومت از آن حسین(علیه السلام) است و معاویه حق ندارد، بعد از خود جانشین تعیین كند.
ماده سوم:
دشنام دادن و نفرین به امیرمؤمنان(علیه السلام) در قنوت نماز ترك شود و كسى از آن حضرت جز به نیكى یاد نكند،
ماده چهارم:
همه مردم از هر رنگ و نژادى كه هستند و در هر جا زندگى مى‏كنند، باید از امنیت كامل برخوردار باشند و آنچه در گذشته انجام داده‏اند، مورد عفو قرار گیرد افراد به بهانه‏هاى واهى مورد تعقیب واقع نشوند و با مردم عراق به خشونت رفتار نگردد.
ماده پنجم:
یاران و شیعیان على(علیه السلام) در هر جا هستند، در امان باشند و به آنها تعرضى نشود و جان و مال و ناموس و فرزند ایشان از امنیت كامل برخوردار باشد. معاویه باید از تعقیب و سوء قصد به آنها بپرهیزد، حقوق هر صاحب حقى را به خودش برساند و آنچه در دست‏یاران على(علیه السلام) است ‏باز پس گرفته نشود.
ماده ششم:
هرگز علیه امام حسن و برادرش امام حسین(علیه السلام) و هیچ یك از خاندان اهل بیت(علیه السلام) آشكارا و نهان توطئه‏اى نكند(ستمى و آزارى نرساند) و در هیچ نقطه‏اى از روى زمین براى آنان وحشتى ایجاد نكند.
ماده هفتم:
در حضور معاویه اقامه شهادت نشود و معاویه حق ندارد خود را امیرمؤمنان بنامد.
ماده هشتم:
از بیت المال كوفه، مبلغ پنج میلیون درهم مستثناست، آن مبلغ ربطى به قرار داد صلح ندارد. معاویه باید بدهى‏هاى بیت المال را بپردازد و بر اوست هر سال مبلغ دو میلیون درهم به برادرم حسین بدهد. بنى‏هاشم را در بخشش‏ها و عطاها بر بنى عبد شمس ترجیح دهد و هر سال یك میلیون درهم جهت فرزندان شهداى جنگ‏هاى جمل و صفین و به آنانى كه در ركاب امیرمؤمنان(علیه السلام) به شهادت رسیده‏اند، داده شود، و این مبلغ باید از مالیات مربوط به دارابجرد باشد. شروط فوق در نامه‏هاى رسمى امضاء نشده، رد و بدل گردید. معاویه از شام به مسكن آمد و قرارداد صلح در آنجا به صورت علنى و رسمى در حضور بسیارى از مردم، خوانده شد، بعضى از مورخان گفته‏اند: عقد صلح در «بیت المقدس‏» و یا «ادرح‏» اجرا گردید. این دو قول قوت چندانى ندارد، زیرا مسكن محل تجمع نیروهاى نظامى دو طرف بود و فرماندهان عالى رتبه نیز حضور داشتند.

توضیحى پیرامون مواد صلحنامه
 
بندهاى قرارداد مصالحه. كه از سوى سبط اكبر پیامبر مطرح شده، داراى امتیازات بسیارى است كه در هر زمان، جایگاه والاى سیاسى - الهى خود را باز مى‏كند و منشور اصلاح و انقلاب تدریجى را پى‏ریزى مى‏نماید. امام(علیه السلام)، در این قرارداد، كوشید پرده از چهره معاویه بردارد و تبلیغات دروغینى كه جهت تثبیت موقعیت اجتماعى او انجام گرفته، خنثى كند.
بند اول:
اعمال و كردار وى را مخالف قرآن و سیره پیامبر(صلی الله علیه واله) و خلفاى صالح دانسته و از وى خواسته است تا بعد از واگذارى حكومت، برنامه‏هاى آینده خویش را بر اساس قرآن و روش پیامبر قرار دهد.
بند دوم:
به موقت‏بودن حكومت معاویه اشاره مى‏كند و اینكه او نمى‏تواند سرنوشت آینده مسلمانان را بر عهده گیرد، بلكه آینده از آن خود یا برادرش حسین(علیه السلام) و یا شورایى از مسلمانان است كه خط و مشى را تعیین مى‏كنند.
بند سوم:
بیانگر كینه معاویه به اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه واله) است او آغازگر سب و نفرین علیه شخصیتى همچون على بن ابى‏طالب(علیه السلام) بود.
بند چهارم:
بر بى‏تقوایى، ستمگرى و نژاد پرستى معاویه اشاره مى‏كند و از او تعهد مى‏گیرد امنیت را برقرار سازد و متعرض مردم، بویژه مردم عراق و علاقه‏مندان به اهل بیت(علیه السلام) نگردد، زیرا بسیارى از آنان حامى و یاور پدرش على(علیه السلام) بودند.
بند پنجم:
خواستار حفاظت و امنیت ویژه‏اى براى یاران على(علیه السلام) است و سپس تصریح مى‏كند: بر معاویه است پاكباختگانى چون حجربن عدى، میثم تمار، عمرو بن حمق و ... را ارج نهد و حقشان را ادا كند، نه اینكه، به خاطر حق‏گویى، آنان را تعقیب كند و ترس و وحشت را حاكم سازد.
بند ششم:
تاكیدى است‏بر دو بند پیشین و هشدارى است‏بر ترك توطئه آشكار و پنهانى حاكمان شام علیه امام و اهل بیت(علیه السلام)، زیرا آنان مشعل هدایت این امتند و معلوم بود كه معاویه و بنى امیه براى رسیدن به اهداف شوم خود ‏سراغ آنان را خواهند گرفت.
بند هفتم :
امام مجتبى(علیه السلام) در بند هفتم، بالاترین ضربه روحى را بر پیكر معاویه و بنى‏امیه وارد كرده است، زیرا: اولا: اقامه شهادت باید نزد افراد عادل، مطمئن و مورد وثوق انجام گیرد و معاویه از این خصال نیك به دور است. مرحوم مجلسى در این باره مى‏نویسد: شهادت باید نزد حاكم عادل و قاضى فصل(تمیز دهنده بین حق و باطل) اقامه شود و درباره او اطمینان حاصل شود كه حق را احیا و با باطل مبارزه مى‏كند. امام با آوردن این قیدها خواسته است، معاویه را فاقد صفات مذكور معرفى كند. ثانیا: اگر معاویه خود را امیرالمؤمنین نداند، مسلم امام(علیه السلام) كه خود یكى از افراد مؤمن است، تحت ولایت و سرپرستى او نخواهد بود، به همین ترتیب، دیگر افراد متدین، متعهد و دلسوز شیعه پس در آن صورت او حقى بر گردن هیچ مؤمنى پیدا نخواهد كرد. اما بند هشتم، كه در برگیرنده مسایل مالى، بیت المال، پرداخت‏سالانه به حسین بن على(علیه السلام) و پرداخت‏بدهى‏هاى حضرت و رسیدگى به بازماندگان شهداى صفین و جمل است، از اساسى‏ترین شروط قرارداد صلح به شمار مى‏آید.

نقد و بررسى
 
علامه باقر شریف قرشى شرط هشتم قرارداد صلح را غیر واقعى مى‏داند، زیرا طبق استدلال ایشان، بیت المال در اختیار امام مجتبى(علیه السلام) بود و درخواست معنا ندارد و دیگر اینكه این بند با سیره امیرالمؤمنین(علیه السلام) كه بیت المال را هر شب مى‏روبید، سازگار نیست. در پاسخ باید گفت:
اولا:
امام(علیه السلام) با این حركت، صداقت‏خویش را ثابت كرد و براى همیشه از اتهام اختلاس بیت المال رهایى یافت و هیچ كس نتوانست آن حضرت و برادرش و دیگر دست اندركاران حكومتش را متهم كند.
ثانیا:
مگر مى‏شود مملكتى كه گرفتار جنگ‏هاى پرهزینه‏اى همچون صفین و جمل و... بود و پیوسته به اسب، شتر، لباس و شمشیر و سپر و نیزه نیاز داشت پشتوانه‏اى در بیت المال نداشته باشد؟ آنهم جنگى كه بیش از هشتاد هزار نیرو و جنگجو در آن شركت جسته است.
ثالثا:
سیره على(علیه السلام) افزون كردن بیت المال است «توفیر فیئكم علیكم‏» به طورى كه پشتوانه‏اى قوى براى مسلمانان باشد و فئ غنائم، مالیات و زكوات را شامل مى‏شود.
رابعا:
صدقات و حق فقرا، كه على بن ابى‏طالب(علیه السلام) آن را نگه نمى‏داشت و به فقرا مى‏رساند و سعى مى‏كرد چیزى از آن را نگاه ندارد، جزئى از بیت المال عمومى كشور بود نه همه آن. و اما در مورد درخواست 2000000 درهم در سال براى حسین(علیه السلام)، باید توجه داشت كه این مبلغ براى مصرف شخصى خود امام حسین(علیه السلام) نبوده، بلكه جهت فقرا و درماندگان هزینه مى‏شد، زیرا خانواده‏هاى فقیر و آبرومندى در كوفه بودند كه غیر از امام و برادرش(علیه السلام) كسى آنها را نمى‏شناخت. نكته قابل توجه اینكه چون دین و بدهكارى امام مجتبى(علیه السلام) مربوط به بیت المال بوده از این رو پرداختنش را به معاویه محول مى‏كند. بنابراین، روشن شد كه شرایط و موراد صلحنامه بسیار دقیق و اساسى بود و باء;ء درایت و پیش بینى امام مجتبى(علیه السلام) انجام گرفته است. قرارداد مصالحه و اعلان آن، چنانچه در پانزدهم ربیع الاول سال 41 ه .ق انجام گرفته باشد، خلافت و حاكمیت آن حضرت پنج ماه و 24 روز به طول انجامیده است و اگر در 25 ربیع الآخر واقع شده باشد، حكومت آن حضرت هفت ماه و چهار روز طول كشیده است. و بالاخره اگر 25 جمادى الاولى باشد، هشت ماه و چهار روز شده است.

گزینش موثرترین شیوه مبارزه
 
چه بسا تحمل شهادت براى حسن آسانتر بود، اما او نیز مانند سایر امامان باید تنها به فكر نجات اسلام و مسلمین، و برگزیدن موثرترین شیوه و مستى مبارزه، مى‏بود. با كمى تفحص مى‏یابیم كه در دوران حسن هیچ روش دیگرى جز صلح، آن هم به هدف ماندن براى پر پیام‏تر رفتن، و زنده بودن براى بهتر مردن، به كار نمى‏آمد. اگر حسن در آن تنهایى و بى یاورى، مانند برادر قیام مسلحانه مى‏كرد و شهید مى‏شد، امامت تداوم نمى‏یافت.شاید اگر او هم مانند برادر حتى هفتاد و دو یار صدیق و جانباز مى‏داشت، به آن خروش دست مى‏زد، اما وقتى دشمن آن گونه اطراف او را از یاور تهى مى‏كند كه حتى همسرش را براى مسموم كردنش، تحت فرمان مى‏گیرد و امراى سپاهش را براى «كت بسته» تحویل دادن او به معاویه، به معامله وا مى‏دارد، و در نهایت، فرمانده سپاهى را كه براى قیام باید از او كمك بگیرد، بر علیه‏اش به طغیان مى‏كشاند، چه راهى جز صلح پیش پایش مى‏ماند؟به تنها كسى كه مى‏توانست اعتماد كند، همان حسینى بود كه فرداى پر پیام عاشورا، منتظرش نشسته بود. بى انصافى است اگر اذعان نكنیم كه شهادت كربلا پیش از آنكه حسینى باشد، حسنى است و چهره حسن را در روزى كه در صحنه فداكارى با نقشى از یك قهرمان نستوه و پایدار، و در چهره مظلومانه یك از پا ننشسته مغلوب، صلح را بتحمیل، تحمل مى‏كند، با بیدارى ننگریم.بى تردید، اگر معاهده حسن با معاویه نبود و محك آزمودن در شكستن مفاد آن، به وسیله همین صلح به مردم داده نمى‏شد، قیام حسین نیز به وقوع نمى‏پیوست. اگر شرط حسن با معاویه كه او را از تعیین جانشین محروم مى‏ساخت برقرار نمى‏شد، تا معاویه آن را با انتصاب یزید بشكند، نه حسین دستاویز مشهودى براى قیام مى‏داشت، و نه پیروانش دلیل واضح براى استدلال...(57)

ساباط و عاشورا؛ افشاگر جاهلیت پلید امویان
 
امت آن روز، خود وقتى بر مسیر دو حادثه «ساباط» و «عاشورا» نظر افكند، جاهلیت زشت و پلید امویان را بوضوح احساس مى‏كرد. دید كه حسن مسالمت را پذیرفت، ولى باز معاویه به هیچ یك از پنج شرط توافق پایبند نبوده و میثاقها را شكست. نه در دوران حكومت، بر اساس كتاب خدا و سنت پیامبر خدا، عمل كرد؛ نه پس از خود، زمام امر را به شورا و یا صاحب واقعى آن سپرد ؛ نه دشنام و ناسزا به على را موقوف كرد و تقدس منبر را از این بدعت ننگین مصون داشت؛ نه خراج تعهد كرده را پرداخت ؛ و نه مسلمانان متعهد و یاران على را از آسیب حملات ناجوانمردانه‏اش بركنار داشت... و سرانجام نیز حسن رامسموم كرد.

بزرگترین تجسم خواستن و نتوانستن!
 
به بركت قیام حسن، و قیام فریادگونه حسین، نقطه‏هاى پوشیده، عریان شدند و فكرهاى نهان، عیان گشتند. این بغض اسلام بود كه در حسن نهفت و نهفت...، و در حسین به فریاد شكست، و شالوده امامت بود كه خون جگر حسن نطفه بست، و در خون پیكر حسین به بلوغ رسید. حسن، بزرگترین تجسم خواستن و نتوانستن بود. سربازى كه در جنگها، یكه تازیش حیرتها مى‏آفرید، و خلفى كه در مكتب رشادت تا شهادت پدر، از ارث و آموزش بهره برده بود، آنجا كه رسالت را در میدان امامت، تنها در صلح، ممكن دید، چه بزرگوارانه و پرشكیب، آن را پذیرفت، كه تحمل كرد. این، زیبایى روش حسن بود نه كیفیتى دیگر، كه سكوت و صلح را تنها بر لبه شمشیرش نشاند، و راههاى دیگر اسلام را در حصار پناه مصون داشت. زبان برنده و خطبه‏هاى كوبنده و كلام توفنده‏اش سكوت شمشیر را بكمال جبران كردند، و مستعدترین زمینه را براى قیام خونین برادر فراهم ساختند تا بدانجا كه معاویه از سخن گفتنش مى‏هراسید و رندان مزدور را بر آن داشت تا رشته كلام را از این صاحب بر حقش، به سرقت برده و حتّى الامكان به وى اجازه صحبت در مجامع را ندهند.

جهاد در وسیعترین میدانها
 
او بزرگترین قدم اصلاحى را برداشت، و در هنگامه‏اى كه فتنه و سلاح، حاكم بود، درهاى مكتب اخلاق، محبت و اصلاح را گشود، و مانند مصلحى كه جز به صلاح نمى‏اندیشد، نام را به رضاى خدا فروخت. او صلح را در ابتداى راه برنگزید، بلكه در انتهاى آن، و پس از شكست در همه جبهه‏هاى جهاد، گردن نهاد جهاد دردناك او در وسیعترین میدآنهاو گسترده‏ترین ابعاد صورت گرفت. در جبهه مبارزه با دشمن، هم لشكر و هم سنگر را به آزمون گذاشت و هم مقابله با فتنه‏ها و نیرنگها را. در جهاد با اصحاب منافق، ازنیروى اصلاح و ارشاد كمك گرفت و در جهاد با نفس، از مهار خشم و تحمل صلحى تحمیلى.

شهادت امام حسن (علیه السلام)
 
در فاصله هاى میان حوادث گذشته , خلاء آشكارى در تاریخ بچشم میخورد كه ماخذ موجود تاریخى نتوانسته اند با داستانسرائیهاى خود آن را پر كنند.تا اینجا میزان پایبندى معاویه را به تعهداتى كه خود وى بگردن گرفته بود , دیدیم , همچنین دانستیم كه هیچیك از پنج ماده ى قرار داد از طرف او آنچنانكه متناسب با آن سوگندها و پیمانها و میثاق ها بود , مراعات نشد : نه در آنهنگام كه حكومت را بدست گرفت بر طبق كتاب خدا و سنت پیامبر و سیره ى خلفاى شایسته عمل كرد , نه پس از خود زمام امر را به ( شورى ) یا به صاحب واقعى آن سپرد , نه دشنام و ناسزا به على را موقوف ساخت و حتى فراز منبرها را نیز بدین بدعت شوم آلوده نمود , نه خراج نامبرده را ادا كرد و نه شیعیان و یاران على را از آسیب حملات ناجوانمردانه ى خود بر كنار داشت بلكه علیر غم آن تعهدات و سوگندها , فجایعى نسبت بانان مرتكب شد كه پیش از اودر اسلام سابقه نداشت , مثلا : نخستین سربریده ئى در اسلام كه در شهرها گردانیده شد از ایشان بود و بفرمان معاویه گردانیده شد .نخستین انسانى در اسلام كه زنده بگور شد از ایشان بود و بدستور معاویه چنین جنایتى انجام گرفت .نخستین زنى در اسلام كه بزندان افكنده شد از ایشان بود و معاویه حكم آن را صادر كرد .نخستین شهیدانى كه دست و پا بسته و بیدفاع كشته شدند از ایشان بودند و معاویه قاتل آنان بود .سخن كوتاه , معاویه همه ى مواد قرار داد را نقض كرده و همه ى آن پیمانهاى مؤكد را در هم شكست و شگفتا كه با اینهمه داعیه ى خلافت اسلامى داشت ! آخرین فراز قرار داد , از اینجهت كه متضمن دقیقترین و حساسترین و در نظر مردم سنگین ترین شرط ها بود و زیر پا نهادن آن بمنزله ى مخالفت و معارضه ى آشكارا با قرآن و پیغمبر اسلام تلقى مى شد , چندى از آسیب خیانت و عهد شكنى او بر كنار ماند.هشت سال جانب آن شرط را نگاه داشت ولى عاقبت از آن نیز بتنگ آمد و خوى اموى كه براى بر انگیختن وى به اینقبیل كارها , و سوسه ئى پیوسته داشت , بر او غالب آمد امویگرى معاویه , ثابت شد و مادرش هند از نسبت هائى كه مردم بدو میدادند و شهادت مورخان در آن مورد , تبرئه گشت و تردیدى باقى نماند كه معاویه , فرزند واقعى ابوسفیان اموى است ! و پسر ابوسفیان و هند را از رسولخدا و قرآن چه پروا ؟ !
جنایتى كه جنایتهاى گذشته را بدست فراموشى سپرد صورت وقوع یافت و سر آغاز خوارى عرب - چنانكه ابن عباس گفت - یا طلیعه ى خوارى انسانها - چنانكه ابواسحق سبیعى گفت - نمودار گشت .در سراسر قرار داد صلح , فرازى كه امنیت جانى امام حسن را تضمین مى كرد طبیعتا از خیانت دورتر و بموجب اوضاع و احوال جارى , به رعایت سزاوارتر از دیگر مواد بود نقض این ماده پس از اینكه شمشیرها در غلاف رفته و بساط جنگ بر چیده شده و طرف مقابل به قرار داد گردن نهاده , بزرگترین جنایتى بود كه معاویه در طول زندگى سراسر جنایتش مرتكب مى شد .
نه در مدینه - اقامتگاه حسن علیه السلام - و نه در خاندان پیغمبر و نه در میان شیعیان و نه در تمامى كسانى كه بوسیله ى خویشاوندى سببى یا نسبى به حسن وابسته بودند , هیچ واقعه ئى كه از آن بتوان استنباط كرد كه كارى بر ضد دنیاى معاویه در جریان است , پدید نیامده بود .در اینصورت پس دیگر این غدارى چرا و بكدام بهانه و عذر ؟ آنهمه عهد و پیمان و سوگند كه غلیظ تر و مؤكدتر از آنها را در هیچ لغتنامه ئى نمیتوان پیدا كرد چه شد ؟ آیا جائز است كه براى معاویه نیز عذر و بهانه ئى از آنگونه كه فریب خوردگان مسلمان نام , براى پسرش یزید درست كرده اند , بتراشیم و مانند آنان كه براى دفاع از جنایت قتل حسین و توجیه آن گفتند : ( جوان مغرورى بود , میمون بازى او را سرگرم ساخت و شرابخوارگى بگناهش كشانید) ! اگر قرار باشد چنین عذر موجهى ! براى معاویه نیز بسازیم , تدبیر و پختگى و هشیارى ئى را كه بدو نسبت داده اند , چگونه حساب كنیم ؟ آیا ایندو با هم سازگارند ؟ ! همین جنایت بزرگ پدر بود كه روح سركش پسر را نیز به دنباله روى از عمل وى بر انگیخت و از آن پدر و پسر , بانیان بزرگترین جنایت تاریخ اسلام را پدید آورد این جنایت , قتل دو سرور جوانان بهشت و قطع ( تنها واسطه) ئى كه نسل پیغمبر از آن است , بود یعنى در حقیقت , قتل خود پیغمبر باعتبار امتداد تاریخى آن .آرى , و شگفت آنكه این دو قاتل , دو خلیفه ى پیغمبر نیز بودند ! و دریغا از اسلام كه خلفاى پیغمبرش مردمى از این قماش باشند ! درایت و كاردانى ! معاویه همین اندازه توانست در آدمكشى راه مخصوصى پیش پاى او بگذارد كه پس از وى پسرش یزید بدان دست نیافت و بدین ترتیب این یك بنام ( جوانى مغرور) و آن یك بعنوان ( سیاستمدارى مجرب و كار آزموده) معرفى شدند ! بیگمان اگر زندگى ابوسفیان تا روزگار این دو بازمانده اش ادامه مى یافت , مطمئن مى شد كه آندو بخوبى توانسته اند نقشى را كه وى براى خاندان خود آرزو میكرد , بپایان رسانند .بارى معاویه , مروان بن حكم ( 58 ) را مأمور كرد كه جعده دختر ( اشعث بن قیس كندى) را كه یكى از همسران امام حسن علیه السلام بود بر مسموم نمودن آنحضرت وادار سازد و با او عهد كند كه اگر حسن از دنیا رفت وى را به همسرى یزید در آورد و صد هزار درهم نیز به او بدهد .( اشعث بن قیس) همان منافق معروفى است كه پس از قبول اسلام , بوضع رسوا و فضاحتبارى مرتد گشته و سپس باز جبر اوضاع و احوال , او را به اسلام كشانیده بود و جعده بحكم انتساب به چنین عنصر پلیدى , روحا از هر كسى به قبول این معامله ى ننگین نزدیكتر بود .
امام جعفربن محمد صادق فرمود : ( اشعث در خون امیرالمؤمنین علیه السلام شركت داشت , دخترش , حسن را مسموم كرد و پسرش محمد دست به خون حسین آلود) .و بدین ترتیب , منظور معاویه جامه ى عمل پوشید با این عمل , سرنوشت امتى تغییر یافت و بدبختى و تباهى آن را فرا گرفت و خود معاویه و اعقاب او نیز براى همیشه دچار انتقام و خون ریزى و آشوب شدند .و بالاخره با این عمل , آخرین سطر و آخرین فراز قرار داد صلح نیز بدست معاویه نقض شد .و امام حسن علیه السلام در آخرین لحظات زندگى درباره ى او چنین فرمود : ( جامش لبالب شد و به آرزویش نائل آمد , بخدا به وعده هایش وفا نكرد و در گفته هایش راست نگفت) ( 59 ) .پیك مروان خبر موفقیت دسیسه ى زهر آگین او را داد و گفت : ( شگفتا از حسن , شربت عسلى كه از آب ( رومة) ( 60 ) فراهم شده بود نوشید و جان سپرد) ( 61 ) .معاویه نتوانست از ابراز شادمانى و سرور خوددارى كند و در آن هنگام در كاخ سبز بود فریادش به تكبیر بلند شد , ساكنان كاخ نیز همه صدا به تكبیر بلند كردند , اهل مسجد نیز كه صداى تكبیر شنیدند همه فریاد زدند : الله اكبر ( فاخته) همسر معاویه كه دختر ( قرظة بن عمرو بن نوفل بن عبد مناف) بود از غرفه ى خود بیرون آمد و گفت : ( خدا شادمانت بدارد اى امیرالمؤمنین ! چه خبرى شنیده اى كه اینچنین شادمانى ؟) گفت : خبر مرگ حسن بن على فاخته صدا زد : ( انا لله و انا الیه راجعون) آنگاه در حالیكه میگریست گفت : ( سرور مسلمانان و زاده ى دختر پیغمبر صلى الله علیه ( وآله ) و سلم از دنیا رفت) معاویه گفت : چه كار بجا و خوبى كردى , شكى نیست كه او چنان بود كه میگوئى , سزاوار است كه بر او بگریند .ابن قتیبه بر این روایت چنین افزوده : ( چون خبر به معاویه رسید ابراز شادمانى و خوشحالى كرد و بسجده افتاد و همه ى كسانى كه با او بودند بسجده افتادند عبدالله بن عباس كه در آن هنگام در شام بود از جریان با خبر شد و نزد معاویه رفت , چون نشست معاویه گفت : حسن بن على بمرد , اى پسر عباس ! گفت : آرى بمرد و پى در پى تكرار كرد : انا لله و انا الیه راجعون ما از خدائیم و بسوى او باز میگردیم سپس گفت : شنیده ام كه از وفات او ابراز شادمانى كرده ئى ! بخدا سوگند پیكر او گور تو را پر نمیكند و مرگ او بر عمر تو نمى افزاید او وفات یافت در حالیكه از تو بهتر بود و ما اگر اكنون عزادار اوئیم , پیش از این عزادار كسى بهتر از او بوده ایم , عزادار جدش رسولخدا صلى الله علیه و آله ولى خدا عزاى او را جبران كرد و پس از او به نیكوترین وجه ما را گرامى بداشت .( آنگاه ابن عباس صیحه ئى زد و همه ى اهل مجلس بگریه در آمدند و معاویه نیز گریست راوى گوید : هرگز بدان اندازه چشم گریان ندیده ام معاویه پرسید : حسن چند سال عمر كرد ؟ ابن عباس گفت : وى بزرگتر از آن است كه كسى تاریخ ولادت او را نداند راوى میگوید : معاویه اندكى سكوت كرد و سپس گفت : پس از او تو بزرگتر قوم خود شدى , ابن عباس گفت : تا وقتى خدا ابا عبدالله حسین را زنده بدارد , نه ( 62 ) .
یعقوبى صحنه ى تأثیر عظیمى را كه وفات امام حسن علیه السلام در كوفه بجا گذارد و ماجراى گرد آمدن سران شیعه در خانه ى سلیمان بن صرد بزرگ شیعیان و تسلیت آنان را به امام حسین علیه السلام در ضمن نامه ئى بلیغ و غم انگیز , در تاریخ خود نشان داده است ( ج 2 ص 203 ) .خبر وفات امام حسن به بصره - كه زیاد بن سمیه حاكم آن بود - رسید , مردم همه گریستند و ضجه و ناله از همه سو بلند شد ابوبكره - برادر مادرى زیاد - كه در بستر بیمارى بود , غوغاى مردم را شنید و گفت : خداوند او را از شر بسیار رهانید و مردمان با مرگ او خیر بسیارى را از دست دادند , خدا حسن را رحمت كند ( 63 ) .برادرش محمد بن حنفیه در كنار پیكر بیجان او با این كلمات وى را رثا گفت : خدا رحمتت كند اى ابا محمد ! بخدا اگر زندگیت عزیز و ارجمند بود , مرگت كوبنده و در هم شكننده است خوشا روانى كه پیكر تو را زنده میداشت و خوشا بدنى كه كفنت آن را در آغوش گرفت و چرا چنین نباشد ؟ كه تو زاده ى هدایت و بازمانده ى اهل تقوى و پنجمین اصحاب كسائى , بدست حقیقت , تربیت یافته و در آغوش اسلام پرورش یافته و از پستان ایمان شیر نوشیده ئى , زهى آن زندگى و این مرگ , درود و رحمت خدا بر تو باد گرچه خاطره ى زندگى تو از خاطر ما زدوده نخواهد شد و در بهره ى نیك تو تردید نخواهیم داشت ( 64 ) .متونى كه بر مسموم شدن امام حسن بوسیله ى معاویه دلالت میكند همچون روشنترین حوادث تاریخ , متواتر و تردید ناپذیر است .از جمله كسانى كه این مطلب را ذكر كرده اند : مؤلف ( الاستیعاب) , مؤلف ( الاصابة) , مؤلف ( الارشاد) , مؤلف ( تذكره الخواص) , مؤلف ( ( دلائل الامامة) ( 65 ) , مؤلف ( مقاتل الطالبین) , شعبى , یعقوبى , ابن سعد در ( الطبقات) , مدائنى , ابن عساكر , واقدى , ابن اثیر , مسعودى , ابن ابى الحدید , سید مرتضى در ( تنزیه الانبیاء) , شیخ طوسى در ( امالى) , شریف رضى در دیوان شعر , حاكم در ( مستدرك) را میتوان نام برد .مؤلف كتاب ( البدء و الختام) مى نویسد : حسن در سال 49 هجرى وفات یافت , جعده دختر اشعث او را مسموم كرد و این زهر را معاویه براى او فرستاده و او را به همسرى با پسرش یزید وعده داده بود , ولى سپس به این وعده وفا نكرد .ابن سعد در ( الطبقات) مى نویسد : معاویه بارها او را مسموم كرد مدائنى مى گوید : حسن چهار بار مسموم شد .حاكم در ( المستدرك) مى نویسد : ( 66 ) حسن بن على بارها مسموم شد , هر دفعه از مرگ مى جست ولى در آخرین دفعه كبد او متلاشى شد و وفات یافت .
یعقوبى مى نویسد : چون لحظه ى مرگش فرا رسید به برادرش حسین گفت : برادر ! این سومین و آخرین بارى بود كه مسموم شدم وهیچ بار چون این آخرین بار نبود ,امروزمن جان خواهم سپرد , هنگامى كه از دنیا رفتم در كنار رسولخدا صلى الله علیه و آله و سلم بخاكم سپار , زیرا هیچكس به مجاورت او از من شایسته تر نیست , مگر آنكه كسى جلوگیر تو شود , در آنصورت مگذار قطره ى خونى بر زمین ریخته شود .ابن عبدالبر مى نویسد : حسین بر برادرش حسن وارد شد , آن حضرت به حسین گفت : برادرم ! تاكنون سه بار مسموم شده ام و هیچ بار چون این بار نبوده است و اینك كبد من تباه شده است حسین پرسید : چه كسى تو را مسموم كرده برادرم ! ؟ گفت : چرا میپرسى ؟ میخواهى با آنان بجنگى ؟ آنان را بخدا واگذار ! طبرى در ( دلائل الامامة) ( 67 ) مى نویسد : سبب وفات وى آن بود كه معاویه هفتاد بار او را مسموم كرد و هیچ بار زهر در او كارگر نشد , این بود كه قاصدى نزد جعده دختر محمد ( كذا ) بن اشعث بن قیس كندى فرستاد و 20 هزار دینار و ده قطعه زمین از سرزمینها و مزارع كوفه بدو بخشید و تضمین كرد كه وى را به همسرى پسرش یزید در آورد جعده حسن را بوسیله ى براده ى طلا آمیخته به آرد و شكر مسموم كرد .و خداى عزوجل فرموده است : ( پس آیا امید میبرید كه چون بازگشتید در زمین فساد كنید و پیوند خویشاوندى تا را بگسلید آنها كسانى مى باشند كه خدایشان لعنت كرده پس گوش آنان را ناشنوا و چشم ایشان را نابینا ساخته است)


دسته بندی: مقالات،

نظرات

تاریخ ارسال: سه شنبه 1392/05/1 تعداد بازدید:

 نظرات و دیدگاهها:
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.